شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود

 فریاد بی‌صدا، غم دل بود و آه بود
 
دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او

 صبح سفید هم‌چو دل شب سیاه بود
 
دانی چرا جبین علی را شکافتند؟

 زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود
 
خونش نصیب دامن محراب کوفه شد


 آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود
 
یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید


 اشک شبش به غربت روزش گواه بود
 
دستش برای مردم دنیا نمک نداشت


 عدلش به چشم بی‌نگهان اشتباه بود
 
هم‌صحبتی نداشت که در نیمه‌های شب


 حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود
 
مولا پس از شهادت زهرا غریب شد


 زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود
 
وقتی که از محاسن او می‌چکید خون


 عباس را به صورت بابا نگاه بود
 
«میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون


 رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود
 

 ========================

آیا سحری به رنگ خون دیدی تو

محراب و تو منبری چنین دیدی تو

خون بر در و دیوار و جماعت سر و رو

فرقی که به سجده لاله گون دیدی تو

آن زاده کعبه و امین حرمین

افتاده میان خاک و خون دیدی تو

آنکس که ستیز خیبر و بدر و احد

چون شیر بغرید چنین دیدی تو

آیا تو درون ظلمت شام سیاه

نان آور کودک یتیم دیدی تو

آیا دل پرز خون و گریان چشمی

از جور زمانه و زمان دیدی تو

او زخم تن و زبان که در طول زمان

با جان بخرید و دم نزد دیدی تو

آیا زمیان مردم کوفه و شام

مظلوم تر از علی کسی دیدی تو

 

 =====================

علی امشب میان کوچه ها تنهاتر از ماه است


پریشان تر ز مرغان عزادار شبانگاه است

به روی ارغوانش عطر لبخندی شکوفا شد


علی آیا ز توفیقی که امشب دارد آگاه است؟

شتاب گام هایش بیشتر می گردد از نبض اش


مسیر زندگی در چشم او امشب چه کوتاه است

خزیده در ردای شب تمام ناجوانمردی


و شمشیری که قصدش فرق خورشید سحرگاه است

علی آرام می سوزد علی آرام می جوشد


علی آرام می نوشد از آن جامی که دلخواه است

میان چشم هایش قطره ی اشک شکوفا شد


میان چشم هایی که دلیل هر چه گمراه است

علی آرام می گرید ز داغ کودکانی که

فراق مهربانی ها بر آنها سخت جانکاه است

یتیمان کاسه های شیر را بر خاک اندازید


مجال دلنوازی با علی بسیار کوتاه است

صدایی آشنا می آید از اعماق تاریکی


نوای بغض نخلستان و یا غم مویه ی چاه است

هنوز از مسجد کوفه پس از کوچ علی بینی


که ذکر دائم گلدسته هایش : «فزتُ و الله» است